برلب رسید جان که به جانان فرستمش
شد جمله درد دل که به درمان فرستمش
۱طی شد چو نامه عمر ز هجران او مرا
کو قاصدی که نامه هجران فرستمش
۲ریزم به جیب و دامن قاصد ز دیده اشک
گوهر به جیب و لعل به دامان فرستمش
۳رانم قلم به وصف سر زلف و خط او
در طی نامه سنبل و ریحان فرستمش
۴گرچه عراق و فارس پر است از جمال او
شرح جمال او ز خراسان فرستمش
۵جامیست از شراب لطافت پر این غزل
تحفه به مجلس جم دوران فرستمش
۶در شیوه جمال نمایی کمال یافت
آیینه سان به یوسف کنعان فرستمش
۷نی نی که من چو مورم و این نظم خشک من
پای ملخ چه پیش سلیمان فرستمش
۸این بس که در فزونی جاه و جمال او
جامی صفت دعای فراوان فرستمش
۹