غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

وصلت نیافت دل به خیال تو جان سپرد

جویای آب تشنه لب اندر سراب مرد

۱

یاری که پاک کرد به دامن رخم ز اشک

خون جگر چکید چو دامان خود فشرد

۲

لاغر شدم چنان که چو چنگ از برون پوست

بر تن رگی که هست مرا می توان شمرد

۳

عاشق نهاده جان به کف آمد به پیش تو

درویش خدمتی که توانست پیش برد

۴

می چون خورم که دوش چو ساقی به دست من

دور از لب تو جام می لاله گون سپرد

۵

گه جام همچو می ز دل گرم من گداخت

گه می چو جام از نفس سرد من فسرد

۶

جامی که کند سینه به ناخن سبب چه بود

حرفی که جز وفای تو از دل همی سترد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـرد۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. سپردمرد
  2. اشکفشرد
  3. پوستشمرد
  4. توبرد
  5. منسپرد
  6. گداختفسرد
  7. بودسترد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.