تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد
با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد
۱چشم سیاه سرخ چه سازی به خون من
موی سفید من نگر ای جان و روی زرد
۲بگشای بند زلف که افتاد صد گره
بر رشته امید من از چرخ تیزگرد
۳نقشی نکوتر از خط زنگاریت نبست
کلک قضا که زد رقم این لوح لاژورد
۴چندین چه سود گرمی واعظ چو مستمع
افسرد از شنیدن این نکته های سرد
۵تعویذ عمر زلف چو طومار تو بس است
گو نامه سعادت من بخت درنورد
۶زلف تو دید جامی و دستی بر آن نیافت
عمر دراز یافت ولی هیچ برنخورد
۷