خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد
صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد
۱مشتاق کعبه را ز بساط حریر به
ریگ حرم که در ته پهلو بگسترد
۲مویی شدم ز فقر و فنا کو قلندری
کین موی را به پاکی تجرید بسترد
۳گرمی مجو به مجلس واعظ که مستمع
گر باشد آتش از دم سردش بیفسرد
۴بر من به روز هجر ز جان نیست منتی
ایام مرگ را خرد از عمر نشمرد
۵من آن نیم که سرکشم از حکم تیغ او
صد بار اگر چو شمع سرم را ز تن برد
۶جامی حریف اهل درین بزمگه نیافت
بر وی مگیر خورده اگر می نمی خورد
۷