خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش
۱گنجیست گنج فقر که در چشم اهل حرص
هست اژدهای حلقه زده حلقه درش
۲هرکس ز دسترنج کسان می خورد گداست
گر خود بفرض نام نهی شاه کشورش
۳خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقر
باشد به کف ز آبله کسب ساغرش
۴رهرو کسی بود که درین ره به زیر پای
خوشتر بود ز سبزه تر نوک نشترش
۵نی نازپروری که ز بس نازکی و لطف
نشتر صفت خلد به قدم سبزه ترش
۶عمری کشید ذل گدایی به کوی فقر
جامی که ساخت عز قناعت توانگرش
۷