ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
زان یار جنگجوی و نگار جفاپسند
۱ای ناچشیده چاشنی درد بیدلان
از حال ما بترس و بر احوال ما مخند
۲می کرد جا به خاطر ما پند پیش ازین
اکنون که بند عشق قوی شد چه جای پند
۳ما را میان اهل وفا عشق برکشید
هر جا که می رویم به عشقیم سربلند
۴بستم به خاکبوس درش رشته امید
بر کاخ عرش می فکند همتم کمند
۵بس نازک است خاطر رندان درد نوش
ای زاهد فسرده دل ابرام تا به چند
۶جامی ز نقشها سوی بی نقش راه برد
خود را به نقش بست بر آن شاه نقشبند
۷