ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
در سنبل شبرنگت برگ گل تر پنهان
۱سی و دو بود آن لب هرگه به شمار آری
یعنی که بود در وی سی و دو گهر پنهان
۲با هرکه دوچار افتی کام دو جهان یابد
شبها که به گشت آیی از خانه بدر پنهان
۳گفتی که بگو پیدا سری ز میان من
نیمیست ز موی آن هم در زیر کمر پنهان
۴از هجر توام بردل صد داغ بود پیدا
واندر ته هر داغی صد داغ دگر پنهان
۵هر فرش که اندازم در کلبه غم بی تو
گردد ز نم دیده در خون جگر پنهان
۶ننهاد تو را در دل یک ذره مهر ایزد
هر چند که صنعش در سنگ شرر پنهان
۷از بس که بود رشکم بر گوش و زبان بی تو
نامت نبرم هرگز با خویش مگر پنهان
۸از چشم تو دزدیده خواهد نظری جامی
کوری رقیبان را سویش بنگر پنهان
۹