دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
یک پای درین عالم یک پای درآن عالم
۱راه دل و دینم زد آن عارض گندمگون
نبود بجز این معنی میراث من از آدم
۲خوی کرده رخت بارد از قرص قمر پروین
خندان دهنت دارد در غنچه تر شبنم
۳تا مهر کند دل را از هر چه نه مهر تو
یاقوت لبت از خط کرده ست سیه خاتم
۴تو شاهد جانهایی حاشا که خیالت را
جز دیده جان باشد در پرده دل محرم
۵بس تشنه جگر مرده در بادیه و جانش
در صحن حرم رقصان بر زمزمه زمزم
۶شد قاعده یاری سست از دل سخت تو
هر چند ز سنگ آمد بنیاد بنا محکم
۷در مردمش آید خون از نوک مژه بیرون
بی لعل لبت جامی از دل چو برآرد دم
۸