غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی

بس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی

۱

دلها به دم رخشت هست از رگ جان بسته

آیند کشان از پی هر سوی که می تازی

۲

عشاق به میدانت بازند به جد سرها

وین طرفه که سربازی پیش تو بود بازی

۳

از ننگ نمی سازی گوی از سرما هرگز

با تنگدلان گویی داری سر ناسازی

۴

تا خاک سم اسپت شد تاج سرم هستم

از تاجوران یکسر برتر به سرافرازی

۵

جز بر سر من مشکن چوگان که مرا نبود

چون گوی درین معنی با کس سرانبازی

۶

جامی سخن نادر کی فهم کند هر کس

آن به که بدوزی لب از نادره پردازی

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـازی۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. آغازیسراندازی
  2. بستهتازی
  3. سرهابازی
  4. هرگزناسازی
  5. هستمسرافرازی
  6. نبودسرانبازی
  7. کسپردازی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.