خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
بر یاد تو بنشیند وز شوق تو برخیزد
۱چون قبله شود رویت از سجده نیاساید
ور جام دهد لعلت از باده نپرهیزد
۲دل بشکندم چشمت خون ریزدم از دیده
مست است عجب نبود گر بشکند و ریزد
۳گر سرو دلاویزت طرف چمن آراید
کی غنچه دل پر خون در شاخ گل آویزد
۴شعری ست سیه زلفت گردی ست ز مشک این خط
کش باد صبا بر گل زان شعر سیه بیزد
۵چون صید کنی مشکل حاجت به کمند افتد
گر تیر زنی آهو از پیش تو نگریزد
۶گر شعر خوشت باید خوش کن دل جامی را
خاطر که حزین باشد کی شعر خوش انگیزد
۷