ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
برد از دل من داغت سودای گل اندامان
۱رویت ز نظر پنهان وز وصف جمالت پر
هم زاویه خاصان هم انجمن عامان
۲نوشند می گلگون ریزند ز مژگان خون
دور از لبت این باشد عیش قدح آشامان
۳خودکامه دلی دارم خون از دل خودکامی
آه از دل خودکامه داد از دل خودکامان
۴بر سر پی سامانم ای خواجه مزن طعنه
عاشق که گذشت از سر فارغ بود از سامان
۵صدبار اگر زاهد از خشکی خود سوزد
بی داغ غمت باشد از دایره خامان
۶در طوق نکونامی ذوقی نبود جامی
آن به که برآری سر از حلقه بدنامان
۷