چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد
۱به خون غیر دریغ است تیغش آلوده
مباد آنکه به جز خون عاشقان ریزد
۲میان صیدگهش زارم اوفتاده مگر
طفیل صید به فتراک خویشم آویزد
۳چنین که بخت بد و یار نیک خصم منند
ز چنگ غصه دل من چگونه بگریزد
۴گهی که یار دهد کام بخت نگذارد
گهی که بخت شود رام یار بستیزد
۵فلک ز جام طرب جرعه ای به من ندهد
که از نخست به زهر غمش نیامیزد
۶اگر چه دعوی تقوی همی کند جامی
به دور لعل تو مشکل ز باده پرهیزد
۷