غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد

خونخواری امشب را اسباب مرتب شد

۱

هر جام که ساقی داد از بخل مرا نیمه

چون یاد لبت کردم از گریه لبالب شد

۲

بگرفت تب هجرم درد سر من اکنون

از بودن سر بر تن خاصیت آن تب شد

۳

دی مست برون راندی بس سر که اسیران را

چون گوی به میدانت زیر سم مرکب شد

۴

هر لحظه سواد غم آرم به بیاض دل

تا دوده آه من با گریه مرکب شد

۵

افتاد دل صدکس سی پاره به راه تو

هرگه که به بر مصحف میلت سوی مکتب شد

۶

آب است تو را غبغب پیدا شود آب از چه

چون است که از آبت پیدا چه غبغب شد

۷

یا رب چه کمان است آن ابرو که ازو هر شب

بس رخنه که در گردون از ناوک یارب شد

۸

جانی تو و از قالب چاره نبود جان را

بازی آی که جامی را جان بهر تو قالب شد

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: شدقافیه: ـب۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. شدشد
  2. نیمهشد
  3. اکنونشد
  4. راشد
  5. دلشد
  6. توشد
  7. چهشد
  8. شبشد
  9. راشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.