تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
تجلی تو درآنها به اختیار و شعور
۱شئون ذات تو کز حد و حصر بیرون است
ز غیب ذات چو بر علم و عین کرد عبور
۲شد از تجلی اول حقایق اعیان
که در مطاوی علمند جاودان مستور
۳شد از تجلی ثانی مظاهر اکوان
کز آنست ساحت ویرانه عدم معمور
۴مرائیند مظاهر که کرده در هر یک
جمال اقدم اقدس به وجه خاص ظهور
۵جمال وحدت جمع وجوه ازان مرآت
کند ظهور که باشد ز زنگ تفرقه دور
۶فروغ وحدت او ظلمت دویی نگذاشت
میان شاهد و مشهود و ناظر و منظور
۷بکش جامی و رطل گران بنوش سبک
ازان زلال مصفا وز آن شراب طهور
۸که یک دو جام ازان شوید از حقیقت مرد
ظلام عجب ورعونت غبار وهم و غرور
۹