زهی نور تو از هر ذره ظاهر
کمال وحدت ذات تو قاهر
۱تویی اول تویی آخر ولیکن
نه اول باشدت پیدا نه آخر
۲تویی ظاهر ز هر خاطر ندانم
چرا سالک کند نفی خواطر
۳ز جام عشق تو یک جرعه خواهم
ولیکن لاعلی ایدی المظاهر
۴ز تو غایب چرا باشم چو بینم
به حال خود تو را جاوید حاضر
۵تویی در چهره معشوق منظور
تویی در دیده عشاق ناظر
۶نیاید با وطن باز آن که گردد
به عزم کعبه کویت مسافر
۷کند ترک سفر هر راهدانی
که گردد بر درت روزی مجاور
۸طریقت جامی از صاحبدلی گیر
که باشد در سلوک عشق ماهر
۹