مکن در کشتنم زین بیش تقصیر
چو من مردم ز غم دیگر چه تدبیر
۱در رحمت بود روی تو بر خلق
برآن در زلف تواز مشک زنجیر
۲ز زخمت مرد آهوی و من از رشک
دوصید از پا درافکندی به یک تیر
۳ز عشقت خون دل با شیر خوردم
درین خونخواریم شد موی چون شیر
۴مه و سیاره را در خواب یوسف
بود خوی کرده رخسار تو تعبیر
۵تو خوش زی جاودان در هودج ناز
فلک گو ماه را محمل فرو گیر
۶خمید از بار هجرت پشت جامی
جوانا رحم کن بر حال این پیر
۷