نشستی دور ازین مشتاق مهجور
که نتوان ماه را دیدن جز از دور
۱سلیمانی تو و لعل تو خاتم
خطت برگرد خاتم عنبرین مور
۲فروزان زآتش تو داغ بر داغ
بود بر سینه ام نورا علی نور
۳به کنج خلوتم منما ره ای شیخ
مکن غمدیده ای را زنده در گور
۴گذشتم بر درت نادیده دیدار
بهشتی دیدم اما خالی از حور
۵بود در وصف خوبان شعر جامی
به امر عشق و المأمور معذور
۶بود یک بیت معمور آسمان را
زمین از شعر او پر بیت معمور
۷