هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسد
که فغانم به مه آهم به ثریا نرسد
۱آن که وصل تو ز امروز به فردا انداخت
دارم امید کز امروز به فردا نرسد
۲سنگ بر سینه زنان می رود و ناله کنان
سیل ازان بیم که ناگاه به دریا نرسد
۳از دم پیر طلب چاشنی عشق که بحر
رشح او بی مدد ابر به صحرا نرسد
۴محنت بادیه کش گر هوس کعبه کنی
کس بدین عیش مهنا به تمنا نرسد
۵همت خویش قوی دار که مرغ دل تو
جز بدین بال به سرمنزل عنقا نرسد
۶نفخ روح القدس از هر متنفس مطلب
نزل این فیض جز از خوان مسیحا نرسد
۷هر چه در وقت رسد باش به آن خوش جامی
کانچه در پرده غیب است رسد یا نرسد
۸