غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

محتسب جمعیت رندان چو دید آشفته شد

ساقیا می ده که کار ما به قاضی گفته شد

۱

جز می صافی نمی بینم مداوا هرکه را

دل مشوش حال ناخوش روزگار آشفته شد

۲

خواب کم کن تا رخ مقصود را بینی به خواب

زانکه این دولت نصیب چشم شب ناخفته شد

۳

چند می پرسم که شاه عشق را منزل کجاست

خانه آن دل که از گرد خواطر رفته شد

۴

راز پنهان به که بر دار بلا حلاج را

آن همه رسوایی از یک نکته ننهفته شد

۵

خنده زن در روی من یک بار چون گل کین همه

خونم اندر دل گره زان غنچه نشکفته شد

۶

جامی از گوش گدا طبعان بود گوهر دریغ

خاصه این گوهر کز الماس تفکر سفته شد

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: شدقافیه: ـفته۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. شدشد
  2. راشد
  3. خوابشد
  4. کجاستشد
  5. راشد
  6. همهشد
  7. دریغشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.