عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار
یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار
۱دیدنش عید است و عیدی بوسه دادن بر لبش
ای خدا زین عید و عیدی کام مشتاقان برآر
۲گر دهد نشمرده از لب بوسه عیدی مرا
شکر آن دولت نیارم گفت تا روز شمار
۳می کنم هر روز عیدی زان دو رخ اما نکرد
زان لب نوشین مرا هرگز به عیدی شرمسار
۴می کنم از رنگ نو جامه به رسم عید نو
بس که خون دل همی ریزم ز چشم اشکبار
۵عید عشاق است و هر جا راند از نعل سمند
صد هلال عید گردد در ره او آشکار
۶جامیا گیرش سر ره بهر عیدی زانکه عید
غیر ازین کار گدایان نیست در هر رهگذار
۷