کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
وز نوال تو نوایی به گدایی برسد
۱مرض شوق تو شد صعب و ازان جان نبرم
گر نه از وعده وصل تو شفایی برسد
۲کوه غم شد دلم و نام تو گویم با او
بو که در گوشم ازین نام صدایی برسد
۳دل کجا مظهر انوار جمال تو شود
گر نه این آینه را از تو جلایی برسد
۴برتر از افسر شاهیست کله گوشه فقر
حاش لله که به هر بی سرو پایی برسد
۵رفته از خویش برون در پی لیلی مجنون
باشد از محمل او بانگ درایی برسد
۶می رود جامی دلخسته ولی تا نبرند
نیست امکان که درین راه به جایی برسد
۷