نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
مهر او بر نامه نقش لوح آمال من است
۱ذره سان حالم هواداری ست آن خورشید را
یک به یک ذرات عالم شاهد حال من است
۲هر زمان فال غمی گیرم ز دل در حیرتم
کین دل غلطان به خون یا قرعه فال من است
۳باد فریاد من افتاده با آن گل رساند
گفت کین گلبانگ مرغ بی پر و بال من است
۴فکر مرهم بهر چاک سینه ام چند ای طبیب
این جراحت یادگار شوخ قتال من است
۵گفتمش مالیده ام سر بارها بر پای تو
گفت یک سر کو درین ره کان نه پامال من است
۶شعر من جامی بیان عشق و خون خوردن بود
این نه دیوان غزل دیوان اعمال من است
۷