غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

عید شد یک دل نمی بینم که اکنون شاد نیست

جز دل خود کین زمان هم از غمت آزاد نیست

۱

کی توانم بهر عیدی با تو گستاخی نمود

چون مرا پیش تو یارای مبارکباد نیست

۲

چون کنم قصد سخن نام تو آید بر زبان

چون کنم جانا که جز نام تو هیچم یاد نیست

۳

ای فلک اندوه شیرین بر دل خسرو منه

کین بضاعت را خریداری به از فرهاد نیست

۴

گر رسد صد زخم ازو بر جان دلا افغان مکن

زانکه خوی نازکش را طاقت فریاد نیست

۵

گرم می بینم به مهر خود دل آن مه ولی

مهر خوبان را چو صبر عاشقان بنیاد نیست

۶

بر سر راهش فتادم دی که داد من بده

گفت جامی خیز کاندر دین خوبان داد نیست

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نیستقافیه: ـاد۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نیستنیست
  2. نمودنیست
  3. زباننیست
  4. منهنیست
  5. مکننیست
  6. ولینیست
  7. بدهنیست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.