خوی تو بسی نازک و ما را ادبی نیست
گر زانکه بگیرد دلت از ما عجبی نیست
۱نبود قدمی در رهت ای چشمه حیوان
کافتاده چو من غرقه به خون تشنه لبی نیست
۲هر تار ز زلفت سبب جذبه عشق است
سویت کشش خاطر ما بی سببی نیست
۳از نغمه غم بس مکن ای مرغ سحرخیز
کامسال درین باغ نوای طربی نیست
۴سر بر در تو خواب غنیمت بود امشب
کین دولت بیدار شبی هست و شبی نیست
۵پیداست چه خیزد ز طلبگاری عاشق
گر از طرف دوست نهانی طلبی نیست
۶کردی لقب جامی بیدل سگ این کوی
در مجمع یاران به ازینش لقبی نیست
۷