دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
وه که خون شد جگرم زین دل دشوار پسوند
۱رنج بی فایده چندین مکش ای خواجه حکیم
کی بود مرهم داغ تو مرا فایده مند
۲هر درختی که دلم در چمن عیش نشاند
تندباد غمت آمد همه از بیخ بکند
۳خنده غنچه بود وقت گل از گریه ابر
گریه من نگر ای غنچه سیراب و بخند
۴خط شبرنگ تو دودی ست کز آتش برخاست
چون پی چشم بدان خال سیه سوخت سپند
۵من نیم آن که کشم از خط سودای تو سر
گرچه سازند جدا چون قلمم بند ز بند
۶کی رسد دست به مشکین رسنت جامی را
همتش گرچه بر اوج فلک انداخت کمند
۷