حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
حلقه بندگی عشق تو در گوش کشید
۱حلقه گوش تو را تا شده ام حلقه به گوش
حلقه سان کار مرا پا و سری نیست پدید
۲گوشت ای سیمبر از حلقه زر گشت گران
جای آن دارد اگر ناله ما را نشنید
۳ماند در حلقه گوش تو گرفتار دلم
گرچه بسیار ازان راه برون شد طلبید
۴زر شد از حلقه گوش تو مرا چهره ولی
نتوان گوهر وصل تو بدین وجه خرید
۵هر کجا حلقه زدند اهل ملاحت چو دلم
حلقه گوش تو را دید ازان حلقه رمید
۶گوش کن گوش که از بار غم فرقت تو
حلقه شد قامت جامی و به گوشت نرسید
۷