کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را
وز فراموشان دهد یاد آن فرامش کار را
۱شد دلم آزرده زخم غم هجران کجاست
مرهم وصلی که از دل چیند آن آزار را
۲ز اشک خونین سرخرویی هاست پیش مردمم
حق گزاری چون کنم این دیده خونبار را
۳خون ازان گریم ز هجر او که در خون غرقه به
دیده کو لایق نباشد دولت دیدار را
۴پار گفت آن مه برایم با تو خوش سال دگر
شد چنان امسال کاندر خواب جویم پار را
۵بهر خود نام سگ آن در نخواهم عاریت
چون پسندم بر شعار دولتش این عار را
۶سر به بالین جدایی دید جامی را طبیب
گفت جز مردن علاجی نیست این بیمار را
۷