بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
پامال خویش کن سر اهل نیاز را
۱بگذار یک نظاره در آن رو که اهل دل
گیرند کیمیا نظر پاکباز را
۲خوش آنکه تو نشینی و من پیش روی تو
سازم بهانه بهر سجودی نماز را
۳حسن تو را ز عشق من آوازه شد بلند
محمود ساخت شهره عالم ایاز را
۴از شرح سوز درد من ای جان گداختی
پیش که گویم این الم جانگداز را
۵جولان مده سمند و مبر عقل و دین ز ما
بگذار شهسوار من این ترکتاز را
۶جامی گرفت خاطر آن مه ز شرح هجر
کوته کن این فسانه دور و دراز را
۷