آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
بر آفتاب سنبل او سایه گستر است
۱گوی معنبر است زنخدان او ز خط
کز وی حریم بزم حریفان معطر است
۲هرکس که دید شکل خوش دلرباش گفت
از کارخانه قدر این نقش دیگر است
۳سر باختن به خاک رهش دولتی قویست
خوش مقبلی که دولت آتش میسر است
۴بی عشق چون زیم که سرای وجود را
دیوار و در به صورت خوبان مصور است
۵ما را مبین حقیر که درویش کوی عشق
مفلس به کیسه لیک به همت توانگر است
۶جامی مکن عزیمت شیراز و طوف آن
کان پیش ناقدان هری بس محقر است
۷الله اکبرش که چو چرخ است سربلند
از پشته های دشت خیابان فروتر است
۸آدینه گر به گشت خیابان قدم نهی
بینی به هر طرف که دو صد ماه پیکر است
۹وز جلوه بتان و شگفت نظارگی
از چرخ برگذشته صد الله اکبر است
۱۰