تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
زان عنبرین شمامه مشامم معطر است
۱پرچین ز خار خشک بود رسم و خط تو
پرچین نهاده گرد گل از سنبل تر است
۲دل بد مکن که خاتمه حسن شد خطت
کان پیش ما مقدمه حسن دیگر است
۳قدت چه دلرباست که بینم هزار دل
کاندر میان گرفته تو را چون صنوبر است
۴پیوسته در برابر جانم خیال توست
آری مرا خیال تو با جان برابر است
۵دل دربرم چو اخگر و فرسوده تن بر او
خاکستری پدید شده هم ز اخگر است
۶دارد بر سر ز تیغ تو جامی نشان چو فرق
لیکن نشان تیغ تو از فرق برتر است
۷