غزلیات

شمارهٔ ۴۱ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

غم نیست کافتد از تن فرسوده سر جدا

غم زان بود که ماند ازین خاک در جدا

۱

سر بر ندارم از خط حکم تو چون قلم

گر بند بند من کنی از یکدگر جدا

۲

از آب دیده گونه رخسار من نگشت

زردی به شست و شوی نگردد ز زر جدا

۳

این اشک سرخ نیست که می آیدم ز چشم

خونابه ایست گشته ز ریش جگر جدا

۴

گردد میان تو کمر از موی بسته زلف

کس چون کند میان تو را از کمر جدا

۵

پرواز راستان سویت از بال همت است

افتد به خاک تیر چو ماند ز پر جدا

۶

گفتی که جامی از تو بزودی جدا شوم

ای کاش جان شود ز تنم زودتر جدا

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: جداقافیه: ـر۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. جداجدا
  2. قلمجدا
  3. نگشتجدا
  4. چشمجدا
  5. زلفجدا
  6. استجدا
  7. شومجدا

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.