امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
۱ز آثار کلک بیهده گوی سیه زبان
روی دلم سیاهتر از پشت دفتر است
۲ساقی بیا و رغم سفیهان شهر را
می ده که می جلای ضمیر سخنور است
۳آن می که چون نوازش خوبان طرب فزاست
آن می که چون وصال بتان روح پرور است
۴نی نی میی بده که بشوید ز لوح دل
نقشی که طبع صافی ما زان مکدر است
۵آن نقش چیست صورت هر آز و آرزو
کز وایه های طبع به دل سایه گستر است
۶جامی بنوش جرعه این جام و نیست شو
کین نیستی به هستی جاوید رهبر است
۷