منشور دولتی که ز عشقم میسر است
طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
۱با من ز سعد و نحس مزن دم که خط جام
حرز امانم از خطر چرخ و اختر است
۲بودم به خواب خوش که رسید از حریم دیر
پیری که رشحه قدحش رشک کوثر است
۳گفت ای پسر دریغ بود نقد زندگی
در دست آن حریف که مرگش برادر است
۴برخیز و باده خور که تو را خوابگاه عیش
بیرون ز مهد نه پدر و چار مادر است
۵ساقی بیا که عشوه گیتی ز ره نبرد
آن را که نشئه می لعل تو در سر است
۶درده زلال خضر که رفت آنکه گفتمی
زهد مرا اساس چو سد سکندر است
۷جامی مشو فریفته کین چرخ کوژپشت
چون حلقه از نشیمن اقبال بر در است
۸در ظل او گریز که عنقای همتش
بر باز زر جناح فلک سایه گستر است
۹