یار دروغ وعده بیباک من کجاست
شادی رسان خاطر غمناک من کجاست
۱هستم ز عقل و دعوی ادراک او بجان
آشوب عقل و آفت ادراک من کجاست
۲چاکم فتاد در جگر از زخم تیغ هجر
تا آن رفوگر جگر چاک من کجاست
۳مردم ز عشق و خاک وجودم به باد رفت
کس پی نمی برد که کنون خاک من کجاست
۴آتش همین به خرمن پاکان زند غمش
آن شعله درخور خس و خاشاک من کجاست
۵زآسیب زهر هجر مرا جان به لب رسید
آن از دولب خزانه تریاک من کجاست
۶جامی شکار تیر اجل گشت و آن سوار
هرگز نگفت آهوی فتراک من کجاست
۷