قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست
۱آن را که دید شکل خوشت بامداد عید
پروای عید و ذوق تماشای او کجاست
۲صد جان فدای قد تو کز جویبار حسن
هرگز یکی نهال بدین نازکی نخاست
۳در دیده خاک پای تو گر زانکه هست حیف
بر ما مگیر کین گنه از جانب صباست
۴شب داستان هجر فرو ریخت اشک من
لعلش به خنده گفت که باز این چه ماجراست
۵جامی مدام غنچه صفت تنگدل مباش
کز غم چو لاله بر دلم این داغ ها چراست
۶تا برفروخته ست رخ آن شمع دلفروز
در هر که بنگری به همین داغ مبتلاست
۷