گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست
کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست
۱مایل به ابروی تو شدم قد دلکشت
گفتا ز راست میل تو سوی کجی چراست
۲کج آن توست و راست هم ای شاه نیکوان
گر خاست فتنه ای ز کج و راست از تو خاست
۳گر دارد ابرویت کجی عین راستیست
با راستی قامت تو خود کجی کجاست
۴من نی کجم نه راست مرا هر صفت که هست
عاریتیست وان به حقیقت همه تو راست
۵پشت من از تخیل ابروی توست کج
طبع من از تصور بالای توست راست
۶جامی چو راستی و کجی جمله از تو دید
بهر تو خواست هر کجی و راستی که خواست
۷