گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
دندانه کلید ز دندان اژدهاست
۱آن رخنه ها به جان که ز دندان وی فتاد
در ملک فقر کنگره قصر کبریاست
۲فقر است راحت دو جهان زینهار ازان
میل غنا مکن که غنا صورت عناست
۳راحت همین به قاف قناعت بود بلی
عنقا همه عناست چو از قاف خود جداست
۴تیریست کج شده که به آتش بود سزا
آن را که قد به خدمت همچون خودی دوتاست
۵در طاعت خدای دو تا شو که تا کمان
کج نیست، نیست در نظر اعتبار راست
۶جامی کدورت تو همه از وجود توست
چون از وجود خویش گذشتی همه صفاست
۷