ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
شکر خدا که آمد باز از سفر سلامت
۱من شاه تخت عشقم تاج شرف به فرقم
سنگی که بر سر من می آید از ملامت
۲عشقم ندیم جان شد بی عشق اگر ز جانم
روزی دمی برآمد، دارم بر آن ندامت
۳بررغم شیخ شهرم پیر مغان دهد می
پیش من این کرم هست افزون ز صد کرامت
۴گر وصف گل نویسم یا حال سرو گویم
اینها همه کنایت زان عارض است و قامت
۵چشمم کند نظاره آن رو و دل شود خون
آن می کند جنایت وین می کشد غرامت
۶جامی به عزم کعبه دیگر نبست محمل
تا شد حریم دیرش سرمنزل اقامت
۷