تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
خلوتسرای دل شد جولانگه خیالت
۱در هجر تو بمردم نشنیده بوی وصلت
در دام تو فتادم نادیده زلف و خالت
۲تو شاه ملک حسنی من تنگدل گدایی
در خاطرم نگنجد اندیشه وصالت
۳شرح ملامت خویش از هجر تو چه گویم
ترسم که طبع نازک گیرد ازان ملالت
۴بر آسمان نتابد ماهی به احترامت
دربوستان نروید سروی به اعتدالت
۵از آسمان مه افتد در سجده بر زمینت
گر بر زمین بتابد یک گوشه از هلالت
۶گفتی که سرخ رو شد جامی ز نظم رنگین
آری ز گفته خود دارد بسی خجالت
۷