از تنگهای شکر ناب آن دهن به است
وز میوه های باغ بهشت آن ذقن به است
۱از تن قبا بکش که حجابیست بس کثیف
اندام نازکت به ته پیرهن به است
۲گفتی که شاد زی که نمردی ز هجر من
در راه عشق مردن ازین زیستن به است
۳دارم هوای کوی تو هرجا که می روم
پیش غریب از همه عالم وطن به است
۴از بهر یوسفی چو زلیخا به کوی عشق
مردی که جان نباخت ازان مرد زن به است
۵جامی ز بود خود بگذر در صف سگانش
خلوت در انجمن سفر اندر وطن به است
۶