به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
به خط لبت سبق روح پروری آموخت
۱ز لطف در بناگوش تو تعالی الله
که فیض نور سعادت به مشتری آموخت
۲دبیر مکتب حسنت ازان عذار جبین
خط مزوری و لوح دلبری آموخت
۳به طرف باغ گذشتی فکنده طره به دوش
چمن طراوت ازان سنبل طری آموخت
۴چرا نهان شوی از چشم ما اگرنه تو را
رقیب دیوصفت عادت پری آموخت
۵زوال هستی خودخواست از ستردن موی
مجردی که رموز قلندری آموخت
۶بهای لعل تو جان جامی از تو دانسته ست
خوش آن که قیمت جوهر ز جوهری آموخت
۷