لاله قدح باده و گل شاهد رعناست
گلبانگ زنان مرغ چمن مطرب گویاست
۱بخرام سوی باغ که شادی و طرب را
بی سعی تو و من همه اسباب مهیاست
۲تا گل تتق غنچه ز رخسار گشاده ست
نرگس همه تن چشم شده بهر تماشاست
۳سبزه کشد از سوزن زنگار گرفته
خاری که شکسته ز دی اندر جگر ماست
۴بر صورت نرگس بگشا چشم که گویی
پیراهن خورشید عیان عقد ثریاست
۵یا بر کف سیمین بدنی جام زر است آن
کز هر سویش انگشت چو سیم آمده پیداست
۶بهر قبسی ز آتش گل شاخ شکوفه
از جیب برون کرده چو موسی ید بیضاست
۷سرکرده فرو خرقه کبودی ست بنفشه
کز سبزه به زیر قدمش سبز مصلاست
۸این ابر بهار است که در سایه جودش
پر گوهر در گشته همه دامن صحراست
۹نی نی غلطم بلکه سراپرده عشرت
شاه از پی بخشش زده بر طارم میناست
۱۰جامی که زد از نو رقم این شعر بهاری
از برگ گیاهی چمن مدح شه آراست
۱۱