صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت
بازآ که یکی زان همه ننشست به جایت
۱بی نکهت پیراهن تو خرقه زدم چاک
ای غنچه خندان بگشا بند قبایت
۲مرغی ز دلم گر ز پس مرگ بسازند
جایی نپرد جز به در و بام سرایت
۳سایم به ته کفش تو رخ بهر تسلی
چون دسترسم نیست که بوسم کف پایت
۴هر چند به هر روی قفا می خورم از تو
هر جا که روی روی نتابم ز قفایت
۵هر کس به دعا دفع بلا می کند از خویش
یارب چه بلایی تو که جویم به دعایت
۶زانسان که گل از خار دمد در دل جامی
گل های وفا می دمد از خار جفایت
۷