غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد

بین مستی این می که عجب کارگر افتاد

۱

هرجا ز تو شوریست همانا که ز خوبان

در طینت پاک تو نمک بیشتر افتاد

۲

زلف سیهت سوخته از برق تجلیست

چون عکس دو رخسار تو بر یکدگر افتاد

۳

تا ناوک تو بر سپر افتاد نه بر من

صد چین به چین از حسدم چون سپر افتاد

۴

پروانه ز سوزی که مرا هست چه آگاه

کان شعله مرا در جگر او را به پر افتاد

۵

خالیست دل افروز به هر رو که نشان ماند

هرجا به بتان زآتش تو یک شرر افتاد

۶

گر زیور طوق سگ تو بایدت اینک

از خون دلم لعل و ز اشکم گهر افتاد

۷

جامی غزل سعدی و آنان که جوابش

گفتند چو بشنید به این نظم درافتاد

۸

این نظم نه در پایه سعدیست ولیکن

با گفته یاران دگر سر به سر افتاد

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: افتادقافیه: ـر۸ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. افتادافتاد
  2. خوبانافتاد
  3. تجلیستافتاد
  4. منافتاد
  5. آگاهافتاد
  6. ماندافتاد
  7. اینکافتاد
  8. جوابشدرافتاد
  9. ولیکنافتاد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.