برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
ز تیغ خور سپر رند باده نوش شدند
۱نوای عیش زد از شاخ سرو مرغ سحر
معاشران همه در نعره و خروش شدند
۲فقیه مدرسه با طالبان حلقه درس
کشیده صف به در پیر میفروش شدند
۳کجاست طاقت می صوفیان صومعه را
که ناچشیده به بویی ز عقل و هوش شدند
۴خوش آن کسان که چنان مست و بیخودند امروز
که فارغ از غم فردا و یاد دوش شدند
۵حدیث عشق به تقلید لذتی ندهد
خوش آن گروه کزین گفت و گو خموش شدند
۶رسید گفته جامی به بلبلان چمن
زبان نطق ببستند و جمله گوش شدند
۷