چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
به درد تیره خم بر سفال پاره نویسد
۱گرفت روی تو ملک جهان وز خط مشکین
خراج بر مه و خور باج بر ستاره نویسد
۲دقیقه های فرو رفته از صحیفه حسنت
عذار تو به خط سبز برکناره نویسد
۳به قصد آنکه بماند همیشه قصه شیرین
به تیشه کوهکن آن را به سنگ خاره نویسد
۴ببین علو مقام که پیر میکده نامم
گدای عور تهیدست هیچ کاره نویسد
۵هزار پاره دلم شرح شوق تو نتواند
به لوح چهره گر از خون هزار باره نویسد
۶رموز عشق شود فاش اگر نه کلک تو جامی
سخن به صورت تشبیه و استعاره نویسد
۷