ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند
به پایبوسی سرو تو خویش را برساند
۱چنان ز چشم تو بیمار شد که از نم شبنم
شکوفه بر لب نرگس به پنبه آب چکاند
۲نهال سرو روان گر رسد به چشمه چشمم
به یاد قد تواش برکنار خویش نشاند
۳ز مهر و مه سپر تو به تو چه سود فلک را
چو تیر آن دل من ز هر دو می گذراند
۴غمی که دادیم آن را نصیب غیر مگردان
که از کریم نشاید که داده باز ستاند
۵به صاف و درد چه لایق بخیلی اهل کرم را
خوش آن که هم بخورد هرچه یافت هم بخوراند
۶میان آتش و آب از غم تو دلشده جامی
ز سینه شعله فروزد ز دیده اشک فشاند
۷