یارم به خانه ای که شب تار دررود
خورشید و ماهش از در و دیوار دررود
۱شهری درون خانه خریدار او به جان
هر دم چه حاجتش که به بازار دررود
۲عاشق به خلد درنرود حور عین طلب
گر دررود به رغبت دیدار دررود
۳بگشای تار مو که گریزد به نافه مشک
نافه به ناف آهوی تاتار دررود
۴صوفی ز شوق تو به چمن بس که بگذرد
چون گل مرقعش به سر خار دررود
۵مشتاق گل به بوی تو بیند چو بسته در
از راه جو چو آب به گلزار دررود
۶سوزن پی لباس سگت گر زند کسی
لاغر تنم چو رشته به سوفار دررود
۷آهسته کش کمان که مبادا گذر کند
تیر تو چون به سینه افگار دررود
۸جامی به دور لعل تو هر دم ز صومعه
آید برون به خانه خمار دررود
۹