صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت
نقد دو کون در ره یار یگانه باخت
۱کوی فنا و فقر عجب کارخانه ای ست
خوش آن که هر چه داشت درین کارخانه باخت
۲بربود شیخ صومعه را لذت سماع
تسبیح و خرقه در ره چنگ و چغانه باخت
۳دل ز آرزوی خال تو در دام غصه مرد
بیچاره مرغ جان به تمنای دانه باخت
۴شد زان عذار ساده منقش رخم به خون
این نقش بین که با من بیدل زمانه باخت
۵با خاک آستان تو عشاق را سری ست
مسکین کسی که سر نه بر این آستانه باخت
۶چون بر بساط وصل تو جامی نیافت دست
شطرنج عشق با رخ تو غایبانه باخت
۷