غزلیاتشمارهٔ ۲۰۱ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریاندیشه جمال تو حیرانی آوردسودای طره تو پریشانی آورد۱ما را چه کار با سرو سامان که عشق تودرکار عقل بی سر و سامانی اورد۲گفتی که ترک عشق کن و راه عقل گیرکاری چرا کنم که پشیمانی آورد۳شبها به باغ بی گل روی تو ناله اممرغان خفته را به سحرخوانی آورد۴دور از تو خانه گل و آبم ز سیل اشکنزدیک شد که روی به ویرانی آورد۵با جان بر لب آمده آواز تیغ توآوازه خلاص به زندانی آورد۶جامی ببند دیده که آن طاق ابروانصد رخنه در بنای مسلمانی آورد۷